عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

12

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

بدانند كه بى عيب خدا است كه يگانه و يكتا است ديگر همه با عيب اند . و فى معناه انشد : انا معيوب و ربّى طاهر * و على الطّاهر من عيبى دليل قيل للحسن : أ يحسد المؤمن ؟ قال ما انساك بنى يعقوب ، اگر كسى گويد يوسف كودك بود نارسيده كه اين خواب ديد و معلومست كه در شرع فعل كودك را حكمى نبود ، چون فعل وى را حكم نبود ، خواب وى را حكم چون بود ؟ جواب آنست كه حصول فعل كودك به قصد و آهنگ وى بود ، روا باشد كه در معرض تقصير و نقصان با وى نسبت كنند ، بل كه خواب نمودهء الهى است ، كودك و بالغ در آن يكسان . وَ كَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ من سبقت له العناية فى البداية تمّت له الهداية في النّهاية . هر كرا رقم سعادت ازلى و طراز دولت لم يزلى در بدايت كار بر حواشى روزگار او كشيدند ، در نهايت نور هدايت تحفهء وى گردانيدند . و ينابيع علم و حكمت در ضمن سينهء وى گشادند ، و نعمت دين و دنيا بر وى تمام كردند . اينست حال يوسف صديق كه ربّ العزّه او را علم و حكمت و ملك و نبوّت داد و نعمت خود بر وى تمام كرد ، او را حسن و ضياء و جمال بر كمال داد . مصطفى ( ص ) گفت : اعطى يوسف شطر الحسن ، چندانك عالميان را و فرزندان آدم را جمال است يك نيمهء آن تنها بيوسف دادند ، گفتا و او را « 1 » شب معراج ديدم در آسمان هم چون ماه دو هفته . اسحاق بن عبد اللَّه بن ابى فروه ميگويد : بما رسيد كه يوسف ( ع ) در كويهاى مصر بر گذشتى ، تلألئى نور روى او بر ديوارها چنان تافتى كه شعاع خورشيد از آسمان بر زمين تابد . كعب احبار گفت : ربّ العزّه طبقات فرزند آدم چنان كه خواهند بود تا بقيامت بر آدم عرضه كرد ، صورت همه بديد و نام همه و عمر همه با وى بگفتند ، يوسف را ديد در طبقهء ششم تاج وقار بر سر ، حلّهء شرف در بر ، رداء كرامت بر دوش ، قضيب ملك در دست ، از راست و از چپ وى فريشتگان بى عدد ايستاده و در پيش وى زمرهء انبياء عليهم

--> ( 1 ) - نسخهء الف : گفت او را